تبليغاتX
تنهاترین سردار - اي كاش اين دانشكده منحل مي شد...

استاد جعفري رييس دانشكده خبر و استاد ما در درس مديريت خبر تا توانستند در آخرين جلسه درس‌شان ما دانشجويان را به بي موالاتي نسبت به استادانمان و بخصوص آقاي قاضي زاده كه ديگر در دانشكده ما تدريس نمي كند متهم كردند.. هرچند كه بچه ها هم خواستند پاسخي بدهند اما نشد كه نشد و از آنجا كه دنياي اينترنت و فناوري اطلاعات بزرگتر از دل آدمهاست، اينجا مي‌نويسم شايد شما هم حرفي براي گفتن داشته باشيد:

ای کاش مشکل ما فقط استادان دانشکده بودند.. از در دانشکده که وارد می شوی همه چیز بوی خاله بازی دارد.. همه با هم فامیل هستند و ماترک (میراث) خبرگزاری جمهوری اسلامی… فلان مسئول دانشکده فامیل فلانی است و چه و چه . تازه توی این دنیای وا نفسا معاون مالی و اداری دانشکده که ما آخر نفهمدیم مدرک لیسانس خودشان را از کدام دانشگاه معتبر اروپایی دریافت کرده اند که به جای درس اقتصاد رسانه به ما آداب و معاشرت دیپلماتیک آموختند، آخر کار از ما خواستند برای خبرگزاری متبوعشان یعنی ایرنا تبلیغات بگیریم تا 10 نمره ای گیرمان بیاید…

آن یکی که مسئول فنی ایرنا است به ما تکنولوژی نوین ارتباطی درس داد که آخر کار نفهمیدیم که این چیزهایی که گفت چه ربطی به تکنولوژی نوین ارتباطی دارد و صد البته نداشت چون من جزوه استادان قبلي را كه مطالعه كردم زمين تا آسمان با آنچه ما آموختيم فاصله داشت و البته كاربردي تر بود..

استاد ديگري كه ما در خدمت ايشان بوديم، كسي بود كه دختر و پسر از او ناراضي بودند، اين نارضايتي ها نه به خاطر سختگيري بود بلكه تنها به خاطر ياد نگرفتن و حواشي كلاس بود كه حال همه را به هم مي‌زد... تا آنجا كه ما از دانشجويان دانشگاه علامه شنيديم، اين استاد ارتباط تصويري وجهه مناسبي در اين دانشگاه هم نداشت و بالاخره پس از چند سال نق و نوق زدن دانشجويان و چرندياتي كه جاي لابراتوار عكاسي به ما تحويل داده شد، دانشكده يادش آمد كه فاتحه اش را بخواند.

و البته آقاي قاضي زاده گرچه ما همه زخم زبانهاف نيش خندها و سختگيريهايي كه داشت را قبول كرديم و خيلي از او ياد گرفتيم، اما واقعا گاهي اوقات به خاطر حرفهايي كه مي زد ما (دخترها) از دستش كفري مي شديم و البته اين منجر به اين نشد كه تقاضاي اخراج او را از دانشگاه كنيم..

استاد ديگر ما كه گزارش نويسي درس مي‌داد، از استادان با تجربه در دانشگاه آزاد بود اما دريغ از يك گزارش كه در روزنامه اي نوشته باشد و به ما به عنوان نمونه نشان دهد.

استاد روابط بين الملل ما هم به جاي ياد دادن اصول روابط بين المللي جزوه اي از سازمانهاي بين المللي تهيه كرد و من الان كه در خدمت شما هستم يادم نمي آيد كه سازمانهاي بين المللي يعني چه..

و البته استاد زبانشناسي كه وقتي سر كلاس او مي نشستي دود از سرت بلند مي شد چون نمي فهميدي چه مي گويد و ۲۴ ساعته دنبال اين بود كه به ما بفهماند "خوار" با "خار" فرق مي كند. البته براي ما خبرنگار جماعت چه فرقي مي كنه كه حسن كچل باشه يا كچل حسن..

استاد ديگر هرچه مي گفتي فقط معتقد بود كه مرغ يك پا دارد و فقط خودش مي داند كه پاي چپ دارد يا راست. اين هم از عجايب روزگار بود كه پس از چند سال رو به افول گذاشت...

راستي استاد جعفري! چه خبر از دكتر روغني‌ها، خانم رفعتي، آقاي اشتريان، استاد توكلي، استاد بشيريه و دهها استاد ديگري كه به دلايل نا معلومي ديگر در دانشكده تدريس نمي كنند و يا به قولي كنار گذاشته شده اند. استاد اشتريان هر جلسه از ما درس مي پرسيد و مجبورمان مي كرد كه اصطلاحات سياسي را تحليل كنيم و ما اين كار را با دل و جان انجام مي داديم چون استاد واقعا استاد بود...

يك ماه از آغاز ترم جديد مي گذرد واحد "جدول برنامه خبري" كه روزگاري استاد روغني ها درس مي‌داد، امروز با سمت جديدي كه آقاي جوانفكر در دستگاه حكومتي كسب كرده اند، تشكيل نشده است.

خانم رفعتي كه تنها مدافع حقوق دانشجويان دانشكده بودند، به ايرنا تبعيد شده اند و جاي ايشان را خود بهتر مي‌دانيد كسب كرده اند...

شايد به بهانه علمي ـ كاربردي بودن دانشكده، امروز هر كس كه از خيابان رد مي شود روزي استاد ما خواهد بود و اين دانشكدده اي كاش در پيچ و خم شوراي عالي اداري منحل مي شد تا عبرتي باشد براي سايرين كه محيط دانشكده را با خبرگزاري جمهوري اسلامي اشتباه نگيرد....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 16:37 توسط لیلا |

من سردار هستم... سردار جنگ نرم يا همان جنگ رسانه‌ها مشكل ما و ما و همه سرداران اين جنگ اين است كه قبل از اينكه دشمن به ما هجوم بياورد از سوي ارتشبد سپاه خودمان تير مي‌خوريم... زخمي مي‌شويم و بعد مي‌ميريم .حالا با اين اوضاع بايد با همه دنيا خودمان، خانواده و از كوچكترين تا بزرگترين آدمي كه روي زمين قرار است به دنيا بيايد و آدم بدي باشد، بجنگيم...
من يك سردار هستم يه چيزي تو مايه هاي كراسوس و غيره كه با دشمن واقعي جنگ مي‌كردند... اما من مال نسل فناوري اطلاعات و آی تي هستم و به همين خاطر مرا دريابيد تا با دشمن فرضي بجنگم..
سردار: ليلا