تبليغاتX
تنهاترین سردار

دلتنگم از زمين و زمان.. آدم ها... درخت ها.. حتي خورشيد.

دلتنگم از خودم. دلم مي پرد.. پلك هايم ديگر روزها را نمي شمرد.

منتظرم:

منتظر خودم. فردايي كه نمي آيد و ساعت هايي كه انتظارش را نمي كشم.

بي قرار شده ام :

بي قرار  ديدار ها و لحظه ها. نفس هايي كه نمي دانم وقتي مي آيند آيا خواهند رفت و يا در تنگناي سينه ام محبوس خواهند شد براي هميشه.

پ.ن: حلول ماه رجب مبارك. اين ماه رو خيلي دوست دارم.. خيلي بيشتر از خيلي.

پ.ن۱: چند هفته اي مي شه كه درگيرم . با خودم و ديگران... كم آورده ام . خيلي بچه بدي شدم.

پ.ن۲: دوست دارم زمان برگرده عقب و بشه اول ارديبهشت. دلم واسه خيلي از آدم ها و خيلي لحظه ها تنگ شده . بي قرارشان شده ام

با ربط: دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت، دائما يكسان نباشد حال دوران غم مخور...

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 15:47 توسط لیلا |

امروز آقاي مدير كل به ما معرفي شد و ما هم به او. تا به امروز نديده بودمش سرم را كه بالا آوردم ديدن يك جوان ۲۰ تا ۲۳ ساله كنار آقاي يوسفي ايستاده و با سلام من به مدير كل سابق و جديد، با صداي جواب سلامش تاييديه درستي حدسم رو گرفتم.

ديروز هم آقاي جعفري رفت و معاون جديد خبر بر مسند نشست.

اميدوارم كه اين رفت و آمدها آخرش به نفع بچه هاي ايرنا تمام شود و بخشي از مشكلاتمان حل.

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 11:42 توسط لیلا |

سولانا به تهران آمد اما ما رسانه ها به يك نوع سكوت خبري محكوم شديم.

روز جمله با وجود همه كارهايي كه داشتم ۸ صبح ايرنا بودم تا چند تا مصاحبه درباره ورود سولانا بگيرم.. برنامه كاري ام درست مشخص بود. قرار بود سولانا ۱۱ شب وارد تهران شود. اما ورق برگشت و حتي دوستم اجازه پيدا نكرد كه خبر ورودش را به عنوان يك خبر روتين و آن هم از خبرگزاري رسمي كشور منتشر كند.

سفر دو روزه سولانا يك روزه شد. ديدارش با علي لاريجاني هم كنسل و گفت و گويش با خبرنگاران به محل اقامت سفير آلمان در تهران منتقل شد.

در بين سكوت خبري كه در جريان سفر سولانا حاكم بود. خبرگزاري فارس به كاهدان زد و بسته پيشنهادي كه ۱+۵ دو سال پيش تحويل ايران داده بودند را به اسم بسته پيشنهادي روي سايتش گذاشت. سايت هاي ابله هم كه كار كپي پيس كردن مشغول هستند همان را كپي كردند!

نكته اساسي : قرار است همه چيز ختم به خير شود

واقعا بي ربط: از غم عشقت دل شيدا شكست   شيشه مي در شب يلدا شكست

+ نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 18:0 توسط لیلا |

"برای من جالب و در عین حال مایه تأسف بود که چگونه یادآوری همین عقاید واضح شیعی و دیدگاه صریح امام با ‏وسعتی عجیب و تحریف هایی ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت! نوشتند که احمدی نژاد در هیئت ‏دولت موقع نهار، یک ظرف غذا هم برای حضرت روی میز می چیند! احمدی نژاد در دوره شهرداری، مسیر حرکت ‏کاروان حضرت از مکه به تهران را پیشاپیش آسفالت کرده است! احمدی نژاد مدعی ارتباط با حضرت شده و گران ‏شدن برنج را، محصول مدیریت حضرت و تصمیم ایشان دانسته است! و این در حالی بود که من چند بار گفته ام که ‏برخی گرانیها، و نه همه آنها، اتفاقاً محصول مدیریت پنهان و ائتلاف مافیائی در بازار با برخی سیاستمداران از همان نوعی ‏که گفتم و کار کسانی است که پس از سه سال، هنوز هم رأی مردم را فصل الخطاب ندانسته و به اراده مردم در ‏انتخابات ریاست جمهوری نهم، تسلیم نشده اند و از مردم و دولت، یکجا انتقام می گیرند. "

اين بخشي از يادداشت رييس جمهوري است كه در وبلاگ شخصي رييس جمهور منتشر شده براي من جالب بود. شايد براي شما هم باشد

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 16:2 توسط لیلا |

توقيف سه روزه خبرگزاري فارس خيلي بيشتر از خيلي دلم رو خنك كرد: حقشان بود - اگر چه اين سه روز مقارن است با تعطيلات و فرقي به حالشان نمي كند- اين اواخر شور همه چيز را در آورده بود.  هر از چند گاهي به نقل از منابع آگاه خبر بركناري اين وزير و فلان معاون و مسوول در نهاد رياست جمهوري را منتشر مي كرد و بعد مي رفت از مسوولان تكذيبيه اش را مي گرفت و جو سازي مي كرد و بعد ديگران رسانه ها را به اتهام زني به دولت متهم مي كرد- اگر چه دست آخر هم خبرهاي تكذيب شده راست از آب در مي آمد و هماني مي شد كه قبلا بايد مي شد!

با اين حال گفته اند كه اين توقيف سه روزه بخاطر اين خبرها نيست !!! بيشتر مسايلي است كه اگر قرار بود شماها بدانيد، اعلان عمومي مي شد اما چون ما به تلكس محرمانه برخي جاها دسترسي داريم فهميديم كه قضيه از چه قراره . شماها هم به زودي مي فهميد.

1- مدير عامل جديد گرچه دو هفته اي است كه در طبقه چهارم خبرگزاري ساكن شده اما خبري از تغيير و تحولات نيست! برخي منابع آگاه كه شايد همان منابع آگاه خبرگزاري فارس باشند گفته اند كه قراره يك اتوبوس خبرنگار از فارس بياد ايرنا! من كه خيلي خوشحالم و به نظرم در صورتي كه اين اتفاق بيفته خيلي از مشكلات ايرنا حل مي شه.

2- آخر يكي نيست به اين ملت .... بگه چرا اينقدر خنگ بازي در مي ياريد؟؟؟ ديروز خواهرم رفته چاي بخره ديده گرون شده بعد بدو بدو زنگ زده به مامانم كه اونم بره چاي انبار كنه.

من هم اين وسط افكار اقتصادي ام گل كرد و سرش داد زدم كه احمق جان وقتي اوضاع اينطور مي شه نبايد بري دنبال اين چيزها، تورم رو دو برابر تر مي كنه. اما امروز صبح با كمال تعجب ديدم كه بچه هاي گروه اقتصادي ما همه بدو بدو رفتن چاي خريدن !!!

+ نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 16:51 توسط لیلا |

فكرش رو نمي كردم كه در دو هفته اي كه از كانون تحولات منطقه اي ( ايران) دور باشم اين همه اتفاق بيافته: از بركناري دانش جعفري گرفته تا تغيير مدير عامل ما.

روز شنبه كه به ايرنا تشريف فرما شدم، معاون خبر سر به سرم گذاشت كه نكنه دور خونه خدا كه داشتي دعا مي كردي از خدا خواستي كه مدير عامل عوض بشه! گرچه اول اين شوخي رو جدي نگرفتم اما چند ثانيه بعد به همين سادگي باور كردم و حالا كه دارم وبلاگم رو آپ مي كنم ديگه آقاي بهداد راستي راستي شده مدير عامل ايرنا به همين راحتي و به همين خوشمزگي!

** دوري از دنياي خبر آنقدر محاسن داشت كه الان هيچ خبري منو خوشحال نمي كنه ! حتي خبر ........

** راستي قيمت خانه در منطقه ما با وجود اينكه هنوز فصل خريد و فروش ها شروع نشده ، بيش از ۵۰ درصد رشد كرده و خواهر بيچاره ام كه قراره شهريور بره سر خونه و زندگي اش مجبور شده براي يك خانه ۶۰ متري ماهي ۳۵۰ هزار تومان پرداخت كنه البته اين واحد ۶۰ متري زير همكف قرار داده ( يعني در زيرزمين )

** در اين وانفساي گران شدن زمين در تهران و ساير شهرها كه حتي عرب هاي جاهل عربستان نيز از آن خبردار شده بودند و هي از ما ايراني ها سوال مي كردن كه آيا مي تونن چند صد متري در تهران خانه بخرند!!!! كرايه تاكسي ها هم ۲۵ تا ۵۰ توماني در هر مسير گران شدند. ديروز يك بنده خدا كم مانده بود راننده رو بكشه بخاطر ۲۵ تومن گران شدن كرايه تاكسي اما نمي دونم چرا هيچ كس در بنگاههاي معاملات ملكي رو بخاطر اينكه قيمتها را بالا مي كشند نمي شكونه؟؟ برادرم شاهد بود كه يك بنده خدايي مي خواست يك واحد ۱۰۰ متري رو ۲۰ ميليون رهن بذاره اما بنگاهي دعواش كرده بود كه من برات ۳۰ ميليون رهن مي دم تو به مشتري چيزي نگو و تخفيف هم نده!!!!!!!!!!

** خدا عاقبت همه ما رو از دست اين روزگار ختم به خير كنه! آمين

اين هم يك شعر :

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

                                      تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

+ نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 15:13 توسط لیلا |

من برگشتم...... دو هفته به همین راحتی تمام شد و من الان تهرانم!

جای همه شما خالی بود....  امیدوارم اونایی که نرفتن تا الان ... زود تر برن و اونایی که رفتن یک بار دیگه برن.

+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 1:3 توسط لیلا |

اي نخورده مست!

 لحظه ديدار نزديك است.....

 

+ نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 13:37 توسط لیلا |

سلام . از اينكه دو هفته راحت و آسوده و بدون توجه به اخبار داخلي و خارجي فقط خوردم و خوابيدم اصلا ناراحت نيستم ! بخصوص براي آينده كار حرفه اي و از اين مزخرفات كه مي گن خبرنگار هميشه بايد گوش به زنگ باشه و از آخرين تحولات جا نمونه!

و صد البته كه من از آخرين تحولات جا موندم . مثلا در اين ايام خواب بهاري برخي از سران فاميل از اونجا كه به اشتباه فكر مي كردن من بايد از همه چيز خبر داشته باشم، ازم پرسيدند دور دوم انتخابات تهران كي برگزار مي شه، با خيالي آسوده خبر دروغ به خوردشون دادم كه " يا نيمه آخر فروردين يا نيمه اول ارديبهشت"  البته مهم نيست چون تقصير خودشونه كه از نامه شوراي نگهبان به وزارت كشور خبر نداشتن. به من چه

اين شعر به رسم گذشته در اينجا سبز شده:

كي به انداختن سنگ پياپي در آب

                       ماه را مي شود از حافظه آب گرفت

اگر مجبور نبودم كه اين روز پنج شنبه اي براي شيفت كاري ام بيام ايرنا، عمرا تا شنبه در محافل خبري ديده مي شدم اما بالاخره اومدم و از صبح تا بعد از ظهر در سايت هاي مارك هاي معروف دنبال آخرين مدل بهاري و تابستاني محصولاتشان گشتم ( البته اين بدان معنا نيست كه من اين همه پول مي دم كه تا لباسام مارك دار باشه. بيشتر براي پيدا كردن نمايندگي هاي اونا در عربستان بود كه كاشف به عمل آوردم)

** خدا بايد پدر چند نفر رو خارج از نوبت بيامرزه كه من اولي رو مي گم شما واسه بقيه اي كه در ذهنتان است تعميم بديد: دكتر محمد مصدق . چون اگه نفت رو ملي نمي كرد ما تا امروز از گشنگي مي مرديم و امروز دو هفته تعطيلي نداشتيم كه بخوريم و بخوابيم و به روي مباركمان هم نياوريم كه جيره خور نفت بوده و هستيم و خواهيم بود.

نتيجه اخلاقي: نفت همين جوري تا وسط حلق اين ملت ايران لوله كشي شده و نيازي نيست كسي در شعارهاي انتخاباتي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري حرفي از آوردن نفت بر سر سفره هاي مردم بكنه!

** آخ راستي يادم رفته بود كه به رسم سالهاي گذشته بگم يك سال و نيم ديگه دندان مبارك را بر جگر بگذاريد تا ببينيم از صندوق انتخابات كي بيرون مي ياد.

** راستي اصلا از اين انتخابات مجلس هشتم خوشم نيومد . چون توي همين تهران وا مونده كه مي گن ۱۲ ميليون جمعيت داره كه هفت ميليون اون واجد شرايط بودن، تعداد شركت كننده ها به دو ميليون نفر هم نرسيد و نفر اول تهران با ۷۰۰ هزار راي قراره بشه رييس مجلس!!!! خيلي مسخره است . به اين ميگن يك آبرو ريزي سياسي كه البته به بركت رسانه ملي و چند روزنامه مجيز گو تبديل به حماسه ملي شد.

** دعاي اول سال: ان شاء الله آنان كه به بهارستان راه يافتند كمي از عاقل تر از اسلاف خود باشند شايد ملت از زير بار اين همه بدبختي نجات پيدا كند.

**سالي كه گذشت به لحاظ خبري گرچه برام نقطه عطفي بود اما تنگ نظري برخي حسودان رو هم نمي شه ناديده گرفت كه باعث شد تعدادي از گزارش هام زنده به گور بشن: اولين گزارشم كه خيلي هم تو پ بود برمي گشت به دور اول گفت و گو هاي ايران و آمريكا درباره عراق. گزارش را از قضيه مك فارلين شروع كرده بودم اما نامردها ترسيدند كه منتشر كنند. يادم نمي رسه سردبير معزز داشت موقع خواندن گزارش سكته ناقص رو مي زد كه..... عنوان گزارش اين بود: " از مك فارلين تا رايان كروكر"

گزارش ديگرم كه باز هم به تاريخ پيوست درباره وزير آموزش و پرورش بود كه از مجلس راي اعتماد گرفت. عنوانش اين بود: " سي و دومين وزير پيشنهادي احمدي نژاد راي اعتماد گرفت" سر اين گزارش با سردبير دعوام شد و حتي اجازه نداد كه اون رو پرينت بگيرم و به من تهمت زد كه مي خوام بفروشمش به روزنامه ها!!!

دو تا مصاحبه تفضيلي هم با اصلاح طلبان داشتم كه چاپ نشده به تاريخ ذهنم پيوست: مصاحبه با موسوي لاري كه همزمان با تشكيل ستاد ائتلاف اصلاح طلبان صورت گرفت و دومي هم با سيدحسين مرعشي. قرار بود مرعشي بياد ايرنا اما از آنجا كه خيلي ها اهل سكته كردن هستند، نشد و من در دفترش مصاحبه را انجام دادم و بعد مصاحبه را شرافتمندانه به دفترش فاكس كردم تا در آرشيوهاي شخصي اش حفظ كند.

اما يكي از بهترين گزارش هايي كه در گروه سياسي نوشتم و براش واقعا زحمت كشيدم و براي منتشر شدنش با همه جنگيدم و كلي تهمت و حرف هاي بي ربط رو به جان خريدم، گزارشي بود درباره روند تاييد و رد صلاحيت ها در هيات هاي اجرايي پنج دوره اخير مجلس.

يادم نمي ره سردبير به خاطر اينكه من دو ساعت در اتاق ميكرو فيلم در حال درآوردن سابقه اخبار مربوط به سالهاي ۷۰ و ۷۱ بودم شماتتم كرد و چنان فريادي به سرم زد كه همه در اتاق خبر متوجه شدند. دو بار هم بخاطر گزارش اشك من را درآورد اما من اين بار زير بار حذف شدن گزارشم نرفتم . هرچند كه بعد همين گزارش شد سند دست اول وزير كشور و رييس ستاد انتخابات كشور  آن دو نفر به استناد همين گزارش از عملكرد خودشان دفاع كردند.

يك سال بزرگتر شدم . اميدوارم كه امسال تيغ سانسور آنقدر قوي نباشد كه گزارش را در ذهنم بخشكاند و اميدوارم كه آنقدر جسورتر شده باشم كه بخاطر هر سطر نوشته ام با عالميان بجنگم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 14:56 توسط لیلا |

اين پست حتما آخرين نوشته من در سال ۸۶ خواهد بود. سالي كه بدي هايش به خوبي هايش حسابي چربيد. نه براي من، بلكه براي خيلي هاي ديگر از دوست و آشنا تا غريبه و دشمن.

بدترين اتفاق در اين سال برايم انتخابات مجلس هشتم بود. گذشته از نتايج آن كه از ابتدا هم معلوم بود، بدخواهي هاي ديگران و توطئه هايي كه برايم چيدند و به لطف خدا نقشه هايشان نقش بر آب شد عرصه زندگي را برايم تنگ كرد و اگر لطف خدا نبود نمي دانم كه الان چه بلايي به سرم آمده بود.

** احساس آدم ها هرگز اشتباه نمي كند به همين خاطر احساس مي كنم كه سال ۸۷ سال خوبي براي همه خواهد بود. انشاء الله

** نمي دانم چرا ۲۳ اسفند در وبلاگم چيزي ننوشتم. همه تلاشم رو هم به كار بستم ولي نشد. واقعا احساس مي كنم كه اين بار يك سال بزرگتر شدم .

** اگر سال بعد شد و نيامدم ، حلالم كنيد. التماس دعا

+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 9:48 توسط لیلا |

من سردار هستم... سردار جنگ نرم يا همان جنگ رسانه‌ها مشكل ما و ما و همه سرداران اين جنگ اين است كه قبل از اينكه دشمن به ما هجوم بياورد از سوي ارتشبد سپاه خودمان تير مي‌خوريم... زخمي مي‌شويم و بعد مي‌ميريم .حالا با اين اوضاع بايد با همه دنيا خودمان، خانواده و از كوچكترين تا بزرگترين آدمي كه روي زمين قرار است به دنيا بيايد و آدم بدي باشد، بجنگيم...
من يك سردار هستم يه چيزي تو مايه هاي كراسوس و غيره كه با دشمن واقعي جنگ مي‌كردند... اما من مال نسل فناوري اطلاعات و آی تي هستم و به همين خاطر مرا دريابيد تا با دشمن فرضي بجنگم..
سردار: ليلا